کریس هوندروس عکاس، در کلاس دیروز

سه شنبه 29 ژانويه 2008, بوسيله ى Roozbeh Mirebrahimi


دیروز (دوشنبه) اولین جلسه کلاسی که من کمک استاد هستم از ترم جدید بود و ما مهمان جالبی داشتیم. در ترم جدید من در کلاس "پوشش خبری بین المللی برای خبرنگاران" در کنار پرفسور ایزابل هستم که موضوع درس بسیار جذاب است.

یکی از مواردی که این کلاس را برای دانشجویان جذاب تر می کند مهمان هایی است که ما هماهنگ می کنیم تا در ساعاتی از کلاس بیایند و از تجربیات خودشان در پوشش اخبار کشورهای دیگر و نحوه کارشان در کشورهای دیگر بگویند. بعضی از این افراد نیز دعوت مرا پذیرفته اند که بیایند.

از طرفی هم دانشجویان در طول ترم جدا از تمرین و آموختن تئوریک مسایل رودر رو با باتجربه ها و روزنامه نگاران سرشناس نیز آشنا و دغدغه و سوالاتشان را مطرح می کنند.

دیروز ما مهمان جالبی داشتیم که یکی از فتوژورنالیست سرشناس امریکایی بود که سال هاست در زمینه پوشش تحولات جنگ فعال است و در چندسال اخیر نیز در زمینه عراق فعالیت می کند.

کریس هوندروس مهمان دیروز ما بود.

وی در کلاس دیروز سه سری از عکس هایش از عراق را به ما در کلاس نشان داد که پشت هر کدامشان داستان های جالب و البته غمناکی بود.

عکس زیر یکی از عکس های مشهور کریس است که وقتی منتشر شده بود سر وصدای زیادی به پا کرده بود.

به عکس دقت کنید:

داستان این عکس همه را در کلاس متاثر کرده بود. کریس برای ما تعریف کرد:

" تابستان 2007 بود. در عراق گروه های سربازان امریکایی طبق روال معمول روزانه به تاریکی شب که نزدیک می شوند به گشت زنی هایی می پردازند که برخی مواقع خبرنگاران و عکاسان نیز همراه آنان می روند. داستان این عکس هم اینگونه بود که شبی به همراه یک گروه از سربازان به گشت زنی رفتم. هوا تاریک بود و در حالی که سربازان مشغول بازرسی های معمول بودند اتومبیلی به سمت شان نزدیک می شود. سربازان متوجه اتومبیل می شوند و مشکوک می شوند.دستور ایست می دهند اما زیاد منتظر نمی مانند و ماشین را به رگبار می بندند. به سمت ماشین می روند و متوجه می شوند مرد و زنی به همراه چند کودک در اتومبیل بوده اند که پدر و مادر هر دو کشته شده بودند و کودکان نیز مجروح . سربازان که به اشتباه خود پی می برند فورا همه را به بیمارستان منتقل می کنند اما پدر و مادر مرده بودند و یکی از کودکان هم وضعیت مناسبی نداشت."

"خلاصه یکی از کودکان در ماشین که به بیمارستان منتقل شده بود پس از مدتی چون نیاز به تحت درمان بودن داشت به امریکا منتقل و در شهر بوستن بستری می شود تا درمان کامل. و بعد ها به عراق باز می گردد."

با انتشار عکس های کریس اعتراضات مختلفی در کنگره و سازمان های مختلف در امریکا بلند می شود و ده ها هزار دلار کمک مالی از سوی امریکایی ها برای کمک به این کودکان و ... جمع آوری و پرداخت می شود. انتشار عکس های کریس در نشریات مختلف عامل برای توجه افکار عمومی به این موضوع بود.

کریس می گفت که اینگونه انفاقات در عراق هر روز روی می دهد.این مورد هم چون عکس های کریس وجود داشته اینچنین مورد توجه واقع شده است. من دوستان خبرنگار زیادی دارم که از عراق گزارش تهیه کرده اند.آنها هم داستان های جالب و دردناکی دارند.مصیبت های جنگ همین هاست .....

عکس معروف کریس از این حادثه ( که در متن می بینید) دختر بچه خونین را درست چند دقیقه پس از حادثه نشان می دهد که می گرید.در حالی که برادر بزرگ ترش در گوشه ای افتاده بود( البته در عکس دیگری).

***

...: عکاسی خبری و آن هم از جنگ دنیای خاصی است. دردناک و آموزنده و البته سخت و تلخ.......

پی نوشت: چند روزی هست که دوست عزیزم بیژن صف سری در بیمارستان و تحت عمل قلب است. امیدوارم هر چه زودتر سلامتش را بدست آورد . برایش دعا کنیم.....

نظر شما درباره این نوشته چیست؟

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه 1386/11/20 و ساعت 3:27 بعد از ظهر | نظر بدهید
نکاتی در مورد دوربین گوشی و عکاسی دیجیتال
توی عکس برداری با موبایل همه چیز بستگی به نور محیط داره که حالا بعضی از گوشیها برای بهتر شدن کیفیت یه سری امکانات رو دوربین میذارن.

امکاناتی که کا 750 داره و گوشیهای مشابه مثل w800 , w810 و...

دومین گرینه از منوی تنظیمات دوربین shoot mode که چهار انتخاب به شما میده
حالت نرمال که معمولی عکس میگیره

حالت پانوراما که در اصل سه تا عکس پشت سر هم میگیره و در یک عکس ذخیره میکنه

حالت frames که قاب رو روی عکس میذاره

حالت burst که چهار عکس رو بلافاصله پشت سر هم میگیره



گزینه ماکرو macro که پیشنهاد میکنم برای عکس برداری از فاصله نزدیک مثلا کمتر از 30 سانت استفاده بشه. برای بیشتر از این فاصله من تاثیری ندیدم



گزینه نور شب night mode که پیشنهاد میکنم همه جا غیر از تابش شدید خورشید ازش استفاده کنین تا نویز عکس به حداقل برسه. اینم که گفتم تو تابش شدید خورشید استفاده نشه بخاط اینه که تاثیری نداره


گزینه چراغ یا فلاش light برای عکاسی در نور کم حتی نور داخل اتاق استفاده میشه. بازم پیشنهاد من اینه که حتی اگه توی خونه عکس میگیرین و چراغ مهتابی روشنه ولی نور خورشید رو ندارین بازم این گزینه استفاده کنین. البته فقط برای عکاسی در فاصله کم ( مثلا کمتر از 30 سانت )
وقتی با فلاش عکس میگیرین حتما گزینه فلورسنت رو انتخاب کنین *


گزینه تایمر که یه زمان حدود 12 ثانیه رو برای عکاسی به شما میده. پیشنهاد میکنم اگه لرزش دست دارین از این گزینه استفاده کنین


گزینه effect که عکس رو به صورت سیاه سفید ، نگاتیو ، سولاریزه و ... میگیره. کاربرد زیادی نداره. ( حداقل برای من که نداشته )


و گزینه پر کار تنظیم نور سفید white balance
حالت خودکار که خودش نور رو تنظیم میکنه. برای اکثر جاها خوبه غیر از شب و استفاده از فلاش و جاهایی که نور خورشید زیاده

حالت نور روز daylight که برای عکسبرداری توی نور معمولی روز استفاده میشه. من توصیه نمیکنم چون وضوح تصویر میاد پایین و عکسهای مشابه در حالت اتوماتیک کیفیت بهتری داشته

حالت ابری cloudy برای عکاسی توی هوای ابری استفاده میشه. بازم من گزینه اتوماتیک رو به این ترجیح میدم چون هم کیفیت عکس رو میاره پایین و هم نور ضمینه زرد رو توی عکس زیاد میکنه

* حالت مهتابی fluorescent برای عکاسی در شب و نور فلاش استفاده میشه. توصیه میکنم ازش حتما استفاده کنین. حتی توی عکسهای داخل اتاق بدون فلاش هم کیفیت بهتری رو نسبت به حالت اتوماتیک پنشون داده. وقتی با فلاش عکس میگیرن هم حتما روی این گزینه باشه تا عکساتون زرد نشه و نور طبیعی داشته باشه

حالت افتابی که برای نور شدید افتابه ولی من اصلا توصیه نمیکنم چون عکسها ابی میشه. حالت اتوماتیک کیفیت بهتری میده.



گزینه بعدی کیفیت تصویر picture quality حتما این رو روی Fine بذارین تا عکس با کیفیت بالا داشته باشین
+ نوشته شده توسط حمید در شنبه 1386/11/20 و ساعت 3:17 بعد از ظهر | نظر بدهید

ریموند دپاردون عکاس، ژورنالیست، فیلمساز و نویسنده ای تواناست، اما او همه اینها را با   چشم هایی که دید شفقت آمیز انسانی دارد، به وجود آورده است. او به دیگران احترام می گذارد و با مهربانی با واقعیت های زندگی آنها روبرو می شود. ریموند دپاردون در ششم جولای 1942 در شهر Villefranche-sur-saône واقع در ناحیه کوههای آلپ ،شرق مرکز فرانسه به دنیا آمد. او در دوازده سالگی عکاس خود آموخته ای بود.علاقه او به عکاسی باعث شد که کار و کسب پدرش را در زمینه کشاورزی ادامه ندهد . در سال 1956 به مدت شش ماه برای یک عکاس عینک ساز کار کرد و در این میان دوره های مرتبط با عکاسی را آموخت.

 درسال 1958 به آرزوی عکاس شدن به پاریس رفت. او یک آگهی برای کار داد و توانست به عنوان کسی که به دنبال آدمهای مشهور می گردد تا از آنها عکاسی کند ،کارش را شروع نماید و سپس گزارش هایی تهیه می کرد که در مجله پاریس مارچ به چاپ می رسید.او عاقبت توانست آژانس گاما را پایه گذاری نماید.آنها سه گذارش را در سال 1966 انتشار دادند ولی نه به خاطر پول بلکه برای آزادی.او احساسات خودش را پنهان نگه می دارد و اجازه می دهد که خود عکسها و فیلم هایش بیان کننده ی خودشان باشند. او جایزه های زیادی از فستیوالهای معروف دریافت نموده، از جمله خرس طلایی جشنواره برلین در سال 1996 برای بهترین فیلم کوتاه،نخل طلایی جشنواره کن در سال 1990 و بسیاری جوایز دیگر.

آنچه در مورد او بسیار مهم است ، نوع دید و محاسبات دقیق او در کارش از جمله عکاسی است . مثلاً او از یک فضای پارک ماشین در پارک آریزونا که فقط یک ماشن در خط افق دید پارک شده بود و برای هیچکس دیگری جاذبه عکاسی نداشت، چنان با محسبات حیرت آور و دید جادویی خود با ترکیب بندی عالی از خط افق ، خطوط سفید پارکینگ محل قرار گرفتن ماشین و دیگر عوامل صحنه عکس گرفته است که با دیدن آن به آدم شوک وارد می شود .یک دوربین ساده با لنز پنجاه میلیمتری دوربین لیکا فقط در دست یک استاد بزرگ است که می تواند از هیچ همه چیز بسازد. در مغز او در یک زمان بسیار کوتاه محاسبات بسیار زیاد ریاضی و هنری صورت می گیرد تا حاصل آن عکسی شود که بیننده را تکان دهد.این نهایت استادی و چیرگی در کار است.

او در سال 1978 گاما را ترک کرد و به مگنوم پیوست.او مثل روبرت کاپا مستقیم در جنگهای تن به تن حضور پیدا نمی کرد ولی مثل هانری کارتیه برسون هم خود نما نبود.او در نبرد های آزادی خواهانه جهان سوم مثل الجزایر و خاور میانه برای گزارشهای خود عکاسی و فیلم برداری نمود. او در قسمت های خطرناک دیگری از دنیا مثل ویتنام ، کامبوزیا ، چاد و ... نیز بکار خود ادمه داد.او بخاطر کارهایش در چاد توانست جایزه پلیترز را نیز بدست آورد.

 


 

ریموند دپاردون



 

 


 

 


 


 

 


 

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه 1386/11/20 و ساعت 2:59 بعد از ظهر | نظر بدهید

 

 


 

 

 


 


 

 

گفتگو در موردخانم جن گروور (Jan Groover) اغلب از دوره ای شروع می شود که عکاسان جدیدی  کار با عکسهای رنگی را در اوایل دهه ی 1970 شروع نمودند. زیرا تخصص و چیرگی او با پدیدار شدن تکنولوژیهای رنگ، بروز نمود.

او در سال 1943 درشهر پلین فیلد، در شمال ایالت نیوجرسی آمریکا بدنیا آمد. او لیسانس هنرها ی زیبا را از انیستیتو پرات در نیو یورک گرفت (1965)، و سپس تحصیلاتش را در دانشگاه اوهایو ادامه داد (1970) . او نخست به عنوان یک نقاش آبستره (انتزاعی) شروع به کار نمود و در همین حال تحصیلاتش را در دانشگاه هادرفورد در سال 1970 ادامه داد. او خیلی زود به عکاسی رو آورد. اولین دستاورد او سری قابهای دو لوحی و سه لوحی اتومو بیلها، بزرگراه ها و خیابان های شهر بود که آنها را با فیلمهای 35 میلیمتری رنگی تهیه کرده بود. در سال 1978 او کار روی طبیعت بیجان را که بیشتر بر شناخت ترکیب بندی وسایل آشپزخانه ، سبزیجات و گیاهان استوار بود شروع نمود .این کارها از نزدیک گرفته شده و در اندازه های بزرگتر از واقعی چاپ گردیده بود.

اگر چه مطالعه روی کارها ی گروور آثار او را فرمالیستی نشان می دهد ولی عکسهای او بصورت بذله گونه ای ، فهم و احترام به تاریخچه عکاسی را آشکار می کند.او در عکسهایش هم ازپرسپکتیوها ی دوره رنسانس استفاده می کند و هم در ترکیب بندی بعضی دیگر، از کار های سزان  بهره می برد .آثار او با شوخ طبعی زیرکانه ای اشاره می کند به هنرمندان مشهور قرن بیستم ، همچون ادوارد سیگن، آلفرد سیگلتز، پائول استرنس و ادوارد وستون.

در سال 1979 گروور ، تجربه با چاپ پلنتینیوم – پلادیوم و سپس کار با یک دوربین مهمانی بر روی تأثیر فریم های کشیده و عریض افقی را شروع نمود. مرور کارهای او نشان می دهد که این تصاویر یک جور تحقیق اجتماعی است که فضاهای خارج منزل مثل پشت حیاط و میدانهای باز از طبیعت بیجان، که به صورت اتفاقی و درهم ریخته و چیدمان شده به وسیله صندلی داخل چمن ،کبابها و اسباب بازیهای بچه گانه را در بر گرفته است.

از میان جایزه های تعلق گرفته به گروور می توان به دو جایزه از انجمن هنر نیویورک  (1978 -1975 ) ،بورس تحصیلی از هدیه ی ملی برای هنرها (1987) و مدال یادبود جان سیمون (1976) اشاره نمود.

او تعداد زیادی نمایشگاه انفرادی داشت . از جمله نمایشگاهی در موزه ی هنر مدرن نیویورک (1987) که با انتشار کاتالوگ نمایشگاه نیز همراه بود.

از جمله کتابهایی که به قلم او نتشار یافته عبارتند از « ابتکار خالص » ، « تخته رومیزی طبیعت بیجان » و « جن گروور : عکسها ».

گروور دوره های آموزشی دیگری را نیز در کالج نیویورک گذراند و سپس برای زندگی با شوهرش به فرانسه رفت.

گروور معتقد است که «فرمالیسم همه چیز است». او از پرسپکتیو واحد خود ، فضا ، نور و فرم استفاده می کند تا عکسهای خود را از یک کیفیت مرموز و عرفانی، سرشار نماید.در تصاویر او این اشیاع نیستند که نشان داده می شوند، بلکه اینکه چگونه می توان اشیاع را نشان داد، بیان می گردد.اگر چه او نخست به عنوان یک نقاش آبستره (انتزاعی) شروع به کار نمود ولی وقتی به عکاسی روی آورد ،همان ایده ها و ترکیب بندیها و برداشتهای نقا شی را به دنیای عکا سی خود آورد. مجموع این تدابیر و ائیده ها ست که از خانم جان گروور یک عکاس بزرگ و صاحب سبک  می سازد.

  

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 14:0 |


Powered By
BLOGFA.COM